X
تبلیغات
نقشه خوانی- نقشه برداري - شبكه هاي جغرافيايي و كاربرد . آنها .و

 

                                   شبكه هاي جغرافيايي و كاربرد . آنها .

شبكه بندي قائم الزاويه :

       اگر به نصف النهار ها و مدارهاي روي نقشه به دقت توجه كنيم مشاهده خواهيم كرد كه خط هاي مزبور به صورت منحني هايي هستند كه از تلاقي آنها چهار ضلعي هايي پديد مي آيد كه داراي شكل و انداره هاي مختلفي هستند عمود نبودن خطوط مزبور و تفاوت شكل چهار ضلعي هاي مورد بحث ، تعيين موقعيت نقاط و هم چنين امتداد ميان آنها با مشكلات و مسائلي مواجه مي سازد كه از بحث ما خارج است . براي احتراز از اين مشكل از شبكه بندي قائم الزاويه انواع مختلف دارد كه از جمله مهمترين آنها شبكه بندي يونيورسال ترنسورز مريكاتور است كه به طور خلاصه شبكه بندي U.T.M   ناميده مي شود.

شبكه بندي يو نيور سال ترنسورز مريكاتور-   U.T.M

      در اين سيستم كره زمين را به 60 قاچ 6 درجه تقسيم مي كنند و از تلاقي نصف النهار مركزي هر قاچ با خط نيمگان – استوا – مبداء – مختصات جداگانه اي براي هر قاچ در نظر مي گيرند . خطوطي به موازات نصف النهار مركزي و خط استوا ، رسم مي كنند و در نتيجه شبكه بندي جاصي ازر يك سري خطوط مستقيم و عمود بر هم پديد مي آيند كه به آن شبكه بندي U.T.M  گفته مي شود . هر يك از خطوط عمودي شبكه بندي مزبور كه به آنها شمال شبكه مي گويند با رقمي مشخص كي گردد كه معرف فاصله آنها از نيمروز يا نصف النهار مركزي است و همچنين خط هاي افقي نيز با ارقامي مشخص مي شوند كه فاصله آنها را از خط استوا بيان مي دارد .

اين سيستم از شمال به مدار 84 درجه عرض شمالي و از جنوب به مدار 80 درجه عرض جنوبي محدود مي شود و براي نواحي قطبي از شبكه بندي قائم الزائيه ديگري به نام يو نيورسال پولار استرئوگرافيك يا    U.P.S استفاده مي گردد. در نقشه هايي كه براي مقاصد نظامي تهيه ميگردد از سيستم شبكه بندي  U...P.S  و U.P.S كه تكامل يافته اند بهره گير مي شوند.

شبكه بندي جغرافيايي :

       تعيين مختصات نقاط به وسيله شبكه بندي قائم الزاويه ، كيلومتري ، تنها در سطح كوچكي از كره زمين امكان پذير مي باشد اما هنگامي كه بخواهيم مختصات سطح بزرگي از زمين را مشخص نماييم ، لازم است كرويت زمين در نظر گرفته شود. زمين يك گوي كروي كامل نيست ، بلكه تقريبا به شكل يك بيضوي دوراني است خطي كه روي كره زمين دو قطب را به هم متصل مي نمايد در حدود 40 كيلومتر كمتر از خطي است كه از استوا بگذرد و شعاع متوسط زمين در حدود 6370 كيلومتر شود. براي مشخص نمودن مختصات نقطه اي بر روي كره زمين ، فرضمي كنيم كره زمين از شبكه هاي متعددي پوشيده شده است كه يك دسته از آن از قطب شمال به قطب جنوب متصل گرديده و به فواصل معين از همه قرار گرفته اند  – اين فواصل در قطب شمال صفر ، هر چه به طرف استوا مي رود كمتر مي شود و در قطب جنوب به صفر مي رسد – دسته ديگر كه عمود بر اين ئسته مي باشند به موازات دايره استوا كشيده شده اند و هر چه از استوا به قطبين نزديك مي شوند كوچكتر مي گردند . دسته اول را نصف النهار – نيم روز – و دسته دوم را مدار – نيمگان – مي نامند و تعداد آنها مي تواند بينهايت باشد.

مبناي مدارها را دايره استوا قرار داده اند و مبناي نصف النهار را ، نصف النهاري كه از رصد خانه گرينويچ نزديك لندن كي گذرد تعيين نموده اند ، اين نصف النهار در حال حاضر نيمروز مبنا ناميده  مي شود .

       يك چهارم نصف النهار ، از استوا تا قطب ، را به 90 قسمت مساوي تقسيم نموده اند و هر قسمت را يك درجه مي خوانند ، به همين ترتيب از نصف النهار مبنا 180 قسمت مساوي به سوي خاور و 180 قسمت مساوي به سوي باختر تقسيم مي شود و هر قسمت يك درجه خوانده مي شود .نصف النهار ها و مدارها را شبكه بندي نام نهادند و به كمك اين خطوط شبكه مي توان موقعيت (مختصات) يك نقطه معين بر روي كره زمين را مشخص نمود.

نصف النهار مبنا و نصف النهاري كه از نقطه مفروض مي گذرد ، طول جغرافيايي آن مي نامند كه مسلما فاصله مستفيم اين نقطه از نصف النهار ها و مدارهاي ذكر شده نخواهد بود بلكه قوس روي كره زمين و يا به عبارت ديگر زواياي مقابل اين قوس ها مي باشد . عرض جغرافيايي و طول جغرافيايي را مختصات جغرافيايي آن نقطه مي نامند. عرض جغرافيايي را معمولا با حرف يوناني      و طول جغرافيايي را با حرف      نشان مي دهند.

تفاوت ميان شبكه بندي جغرافيايي و شبكه بندي قائم الزاويه :

به طوري كه ملاحضه شد در تعيين مختصات جغرافيايي از واحد هائي چون درجه و دقيقه و ثانيه كه واحدهاي زاويه اي يا قوسي نام دارند استفاده مي گردد ، در حالي كه در تعيين مختصات قائم الزاويه واحدهايي چون متر و كيلومتر كه واحدهايي خطي هستند به كار مي رود

                                    تغيير مقياس نقشه و روشهاي آن 

 تغيير مقياس نقشه و روشهاي آن 

      براي مطاله و بررسي انواع موضوعات عملي ، احتياج به نقشه با مقياس هاي گوناگون است . براي برخي از مناطق نقشه هاي با مقياس متنوع ممكن است موجود باشد ؛ وليكن در اكثر موارد، تهيه نقشه اي با مقياس كوچكتر و يا بزرگتر، مورد نياز اغلب كارشناسان علوم مي باشد . براي مثال ، چنانچه آمارگري بخواهد پراكندگي جمعيت ايران را در يك برگ نقشه به ابعاد كاغذ معمولي نشان دهد ، لازم است كه حدود ايران را در اين مقطع مورد نياز ترسيم نمايد . اگر نقشه اي در اين ابعاد وجود نداشته باشد ، او بايد با استفاده از نقشه هاي با مقياس بزرگتر ، مثلا نقشه يك برگي ديواري از ايران (با مقياس حدود 2500000 : 1 ) مبادرت به تهيه نقشه مورد نياز بنمايد . در آن صورت لازم است كه با روشهاي تغيير مقياس نقشه آشنايي داشته باشد .

        به طور كلي هيچ وقت نقشه را بزرگ نمي نمايند ؛ يعني ، هميشه تغيير مقياس نقشه از مقياس بزرگ به مقياس كوچك است . دلايل چندي براي اين اصل مي توان ذكر نموده ميزان انحناي خطوط و تضاريس موجود در علائم خطي ، مثلا: خطوط ساحلي ، معمولا براي يك مقياس معين انتخاب مي شود كه در رابطه با هدف و دقت نقشه طراحي مي شود . وقتي چنين نقشه اي بزرگ شود ، خطوط هم به همان نسبت بزرگ مي شود ؛ در نتيجه ، فاقد دقت مورد نياز براي آن مقياس ( بزرگ شده ) خواهد بود . اين موضوع در مورد علايم هم مصداق دارد . به طور مثال ، در نقشه هاي كوچك مقياس ، شهرها با علايم نقطه اي نشان داده مي شوند و وقتي مقياس چند برابر شود ، علامت جديدي بايد براي شهر در نظر گرفت كه براي انجام اين كار نياز به اطلاعات تازه اي ، مثلا ، حدود شهر ، است . از طرف ديگر ، همواره رابطه اي بين مقياس نقشه و تراكم اطلاعات موجود در آن وجود دارد كه وقتي نقشه بزرگ شود ، رابطه فوق تغيير مي نمايد ؛ يعني ، تعداد اطلاعات ثابت مي ماند ليكن فضاي نقشه و يا مقياس نقشه بزرگ مي شود . به طور كلي ، بزرگ كردن نقشه باعث از دست دادن ارزش كمي و كيفي نقشه مي گردد . در موارد بسيار نادر كه احتياج به دقتي نباشد ، مي توان مبادرت به انجام چنين كاري نمود .

مقياس نقشه به يكي از طريق زير قابل تغيير است :

 1-  روش شطرنجي كردن و يا استفاده از اصل تشابه ترسيمي

2-     روش تشابه يا بهره گيري از دستگاه ها، نظير دستگاههاي نوري مكانيكي و دوربين كارتوگرافي

اصول و نهوه اجراي هر كدام از اين روشها مستقل است و كاربرد هر كدام ، در رابطه با دقتهاي مورد نياز متفاوت خواهد بود.

روش شطرنجي كردن و يا شبكه اي : از طريقهاي ابتدايي و غير دقيق تغيير مقياس است كه از نقطه نظر هندسي داراي ارزش زيادي نيست و در مواقعي كه احتياج به تهيه نقشه دقيق نباشد مي توان ار آن استفاده كرد .

طرز عمل به اين صورت است كه مربعهايي روي نقشه اصلي ترسيم مي كنند و بعد عين همان مربعها را با مقياس كوچكتر يا بزرگتر روي صفحه كاغذ ترسيم مي نمايند. سپس ، از طريق اين مربعها و به وسيله چشم ، عوارض بر روي صفحه كاغذ منتقل مي شود .

        شكل (5-5) تغيير مقياس را به روش شطرنجي كردن نشان مي دهد. در روش شطرنجي كردن ، بزرگ يا كوچك كردن نقشه و انتقال عوارض با هم صورت مي گيرد . آنچه در اين روش انجام مي گيرد ، استفاده از يك اصل هندسي ، يعني اشكال متشابه است . مستطيل هايي كه ترسيم مي شود كاملا متشابه با مستطيل هاي اصلي است ، به اين معني كه طول و عرض مستطيل جديد به يك نسبت در رابطه با مستطيل اصلي كوچك و يا بزرگ مي شود ، ولي همواره زواياي قائمه باقي مي ماند .

        يكي از مسائلي كه ممكن است باآن مواجه شد ، نحوه تبديل مستطيل ها (مربع ها) و به دست آوردن مستطيل جديد است . فرض مي كنيم كه مطابق شكل (6-5) مستطيلي به ضلع Y1-X1  داشته باشيم و بخواهيم X1  را به Y2  تبديل كنيم .  مسئله اين است كه مقدار Y2  چقدر خواهد شد . براي يافتن Y2  ابتدا مستطيلي به اضلاع Y1 .X1  ترسيم كنيم . سپس ضلع X1  را به اندازه X2  امتداد مي دهيم و در انتهاي آن خطي بر‌آن عمود مي نمائيم . قطر مستطيل را ادامه داده تا اين عمود را قطع كند . محل تلاقي قطر با عمود تا پاي عمود Y2    خواهد بود . اگر X2 كمتر از X1  باشد ، روش يافتن Y2  به همين ترتيب است ، منتهي عمودي كه ترسيم مي كنند در داخل مستطيل قرار مي گيرد .

        اصل هندسي اشكال متشابه موارد استعمال زيادي در انتقال عوارض از يك نقشه به نقشه ديگر دارد . فرض كنيم كه رودخانه پر پيچ و خمي داشته و بخواهيم آن را بزرگ كرده و در نقشه جديد بگنجانيم . براي اين كار مي توانيم از اصل هندسي استفاده كنيم . به اين ترتيب كه در خارج رودخانه نقطه   X  را مطابق شكل (5-7) اختيار مي نمائيم . دو خط XY  و ZX  را كه تقريبا از دو انتهاي رودخانه عبور مي كند ترسيم مي كنيم و بعد ار نقطه  A    در يك انتهاي رود خانه بر نقطه F   كه در انتهاي ديگر رودخانه قرار دارد خطي وصل مي كنيم . به اين ترتيب ، مثلث XAF  به وجود مي آيد . حال اگر بخواهيم كه مقياس رودخانه مورد نظر دو برابر مقياس رودخانه قبلي باشد ، با استفاده از اثل تشابه اسكال ، طول XF  را روي XZ   ادامه مي دهيم تا به نقطه F  برسيم و همين كار را روي XY  انجام مي دهيم ؛ يعني ، XA  را روي XA  ادامه مي دهيم تا به a  برسيم . مثلث جديدي پديد خواهد آمد به نام XaF  كه متشابه مثلث ZAF  است . بعد با ترسيم شعاعهايي از X   و تعيين نقاط متشابه مي توانيم به راحتي رودخانه مورد نظر را با مقياس دو برابر ترسيم نمائيم . اگر بخواهيم كه مقياس كوچكتر شود ، در آن صورت مثلث مشابه بين نقطه    X و رودخانه قرار خواهد گرفت .

5-9-2 روش تشابه با استفاده از دستگاه ها :در اين روش از دستگاه هاي متعددي نظير پانتو گراف ها ، چرخ دنده ها ، وسايل نوري مكانيكي ، دوربينهاي كارتوگرافي و دوربينهاي عكاسي بزرگ كننده مي توان بهره گيري نمودكه ذيلا به شرح هر كدام از آنها پرداخته مي شود .

5-9-2-1 پانتو گراف ها : پانتوگراف وسيله است مكانيكي براي كوچك و بزرگ كردن نقشه معمولا بر سه نوع است :

الف ، پانتوگراف متوازي الاضلاع .

ب ، پانتوگراف لوزي .

ج ، پانتوگراف قطبي .

الف . پانتوگراف متوازي الاضلاع : در اين پانتوگراف از نسبتهاي ساده هندسي مربوط به اضلاع متوازي الاضلاع براي تغيير مقياس استفاده مي گردد . اضلاع متوازي الاضلاع از بازوهاي محكمي تشكيل شده كه معمولا فلزي ساخته مي شود و به وسيله لولايي به هم متصل مي گردد به طور كلي ، پانتوگراف از سه قسمت قطب ، سوزن متحرك و قلم ترسيم تشكيل يافته است . وقتي كه نسبتهاي اين سه قسمت دستگاه با توجه به مقياس مورد نظر به طور صحيح تنظيم گردد ، با حركت سوزن متحرك پانتوگراف بر روي نقشه اصلي ، قلم يا مداد ترسيم ، خطوط نقشه را در مقياس مورد نظر بر روي سطح كاغذ رسم مي نمايد . براي تنظيم دستگاه در مقياس دلخواه و يا به عبارت ديگر ، تنظيم طول هر يك از بازوهاي پانتوگراف ، اعدادي بر روي بازوها وجود دارد كه نماينگر نسبت كوچك شدن و يا بزرگ شدن نقشه مي باشد . معمولا پانتوگراف قادر است كه نقشه را تا حدود 10 برابر بزرگ و يا كوچك نمايد . دستور العمل مربوط به نحوه استقرارصحيح باروها در كتابچه هاي پانتوگراف موجود است . و مي توان با مراجعه به آن ، در هر مقيتس مورد بظر پانتوگراف را براي بزرگ كردن و يا كوچك كردن نقشه تنظيم نمود . به طور كلي ، چندين نكته در استفاده از پانتوگراف وجود دارد كه اشاره به آن سودمند خواهد بود . بهره گيري از پانتوگراف براي بزرگ كردن تصوير توصيه نمي گردد ، زيرا خطاهاي مربوط به ترسيم به همان نسبت بزرگتر مي شوند . شكل (5-8) نماي ساده پانتوگراف را نشان مي دهد كه در آن ، نقطه A قطب ،

    شكل 5-8 اصول كار پانتوگراف متوازي الاضلاع

نقطه C  سوزن متحرك و نقطه F  نقطه رسام است . براي تنطيم دستگاه در مقياس 3:4 (كوچك كردن ) طول بازوهاي E  و G  و F  به ترتيب به اندازه 75 واحد از 100 واحد ، از نقاط B  و A  و G  تنطيم مي شود . بدين ترتيب ، BE : BC = 75 : 100 = 3:4  

                     3:4 = GF : GE= GF : AB = 75: 100

و از روي نسبت هاي خطوط مساوي و مثلث هاي متشابه مي توان نتيجه گرفت كه خط AFC  يك خط مستقيم بوده كه در آن رابطه 4 :3 AF : AC =  برقرار است . بدين ترتيب ، اگر سوزن متحرك C  در روي خطي به طول 4 سانتيمتر در هر جهتي به حركت درآيد ،قلم ترسيم F   طول معادل 3 سانتيمتر را ترسيم خواهد كرد . اگر جاي نقطه C  و F  عوض گردد، حالت بزرگ كردن به مقياس 4:3 به وجود مي آيد .چون در بعضي از مقياس ها نقطه F  به C   نزديك مي گردد ، به همين جهت عملا استقرار محور و سوزن متحرك و قلم ترسيم به حالت قبلي غير ممكن مي شود و لازم است براي بعضي لز نسبت هاي بزرگ كردن و گاهي كوچك كردن ، مثلا 4:5 جاي قطب و نقطه ديگر را عوض كرد . در شكل (5-9) نحوه تنظيم بازوهاي پانتوگراف براي نسبت كوچك كردن 1:3 نشان داده شده است . تنظيم براي G  و E  و F  نظير حالت قبلي است ، اما با اين تفاوت كه در اينجا نقطه F  قطب ، نقطه A  سوزن متحرك و نقطه C  محل قلم ترسيم است . با توجه به خطوط موازي و تشابه مثلث ها مي توان نوشت :

FC : FA = EC : EB = 25 : 75 = 1:3  يعني ، موقعي كه A  سه سانتيمتر را در جهات مختلف طي كند، نقطه C  به اندازه 1 سانتيمتر ترسيم خواهد كرد . در اين حالت ، با تعويض نقطه C  و A  مي توان از پانتوگراف براي بزرگ كردن تصوير استفاده نمود . چون در اين حالت ، قلم ترسيم –نقطه A   در محل لولاي پانتوگراف قرار گرفته ، براي كوچك كردن توصيه نمي شود و بهتر است از حالت قبلي استفاده شود ، وليكن براي بزرگ كردن كاملا مناسب است . شكل (5-10) شماي عمومي پانتوگراف متوازي الاضلاع را نشان مي دهد .

شكل (5-9)                                                                                               شكل (5-10)

كوچك كردن                                                                          متوازي الاضلاع

            ب . پانتوگراف لوزي : وضع ساختماني اين نوع پانتوگراف نسبت به ساير پانتوگراف ها متفاوت است. در زير اين پانتوگراف چرخهاي لغزان كوچكي نسب گرديده است. به طوري كه در شكل (5-11) و (5-11) ديده مي شود ، طولهايPS. SR.RQ.QR  باهم برابرند كه در اين حالت 60 واحداند . PC.PT  هر كدام 100 واحد و در نتيجه چهار ضلعي PQRS  يك لوزي خواهد بود . نقاط B  و D   قابل حركت  بوده و انواع نقياس روي بازوي پانتوگراف نوشته و حك شده است . وقتي پانتوگراف را روي مقياس معيني تنطيم كنيم ، CD  و B  در يك امتداد قرار گرفته و تشكيل يك خط مستقيم را مي دهند كه با حركت سوزن متحرك C مداد واقع در نقطه D  خط مورد نظر را ترسيم مي كند . براي مثال ،در مقياس 1:4 خواهيم داشت :                                                                BS : BP = 20 : 80 = 1:4

                                                                       SD : PC = 25 : 100 = 1: 4         

         شكل 5-11 : شكل عمومي پانتوگراف لوزي

        شكل 5-12 : اصول كار پانتوگراف لوزي

       با توجه به خطوط موازي و مثلث هاي متشابه خواهيم ديد كه CDB  يك خط مستقيم خواهد بود و مي توان نوشت :                                                            BD: BC = BS :BP = 1:4

به طوري كه در مثال هاي ديگر دبده شد ، كشيدگي پانتوگراف اشكالي به وجود نمي آورد ، زيرا همواره CDB  تشكيل يك خط راست را مي دهد و نسبت BD : BC  ثابت خواهد بود ، اين موضوع را مي توان در شكل (5-12) و (5-13) مشاهده نمود .

         در اين نوع پانتوگراف مي توان جاي قطب ، سوزن متحرك و نقطه رسام را عوض نمود . با تنطيم نقطه B  و D  همان طوري كه در اشكال بالا ديده مي شود ، مي توان مقياس زير را به دست آورد.

 

مقياس                                         نقطه رسام                   سوزن متحرك             قطب

كوچك كردن 1:4                                  D                                       C                            B

بزرگ كردن 4:1                                    C                                     D                           B

كوچك كردن 1:3                                  T                                       C                         D

بزرگ كردن  3:1                                   C                                       T                         D

كوچك كردن 3:4                                  D                                       B                         C

بزرگ كردن  4:3                                   B                                       D                         C

 

                                                 شكل (5-13) : تغيير شكل پانتوگراف لوزي

    ج - پانتوگراف قطبي :

                نوع خاصي از پانتوگراف است كه معمولا براي دستگاههاي تبديل فتو گرامتري براي بزرگ كردن طراحي شده است . اين پانتوگراف به طوري كه در شكل (5-14) ديده مي شود ، داراي ميله فلزي مستحكمي است كه در حول محوري دوران مي نمايد . نقطه P  قطب پانتوگراف ، نقطه سوزن a متحرك و نقطه A  جاي مداد يا قلم ترسيم است . سوزن متحرك و نقطه رسام به وسيله چرخ دنده و قرقره و نخ مخصوص با هم مربوط اند و مي توان موقعيت اين دو نقطه را روي ميله فلزي مغيير داد . اگر چرخ دنده پانتوگراف را مثلا براي بزرگ كردن 5:2 تنظيم كنيم ، وقتي كه سوزن متحرك در روي ميله 2 سانتي متر از نقطه P   دور شود ، قلم ترسيم 5 سانتي متر از نقطه P فاصله خواهد داشت .

       اصول كار با پانتوگراف قطبي بر مبناي تشابه مثلثهاست كه مطابق شكل (5-14) دو مثلث Pab و PAB متشابه خواهند بود . (نقاط b و B  موقعيت جديد سوزن متحرك و مداد مي باشد.)

بر خلاف پانتوگراف متوازي اضلاع ، به دليل وجود چرخ دنده فقط تعداد محدودي از تغيير مقياس براي بزرگ كودن تصوير قابل اجرا است .

5-9-2-2 روش نوري مكانيكي :بيشتر دستگاههاي نوري داراي سيستمي مشابه شكل (5-15) مي باشد .                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                            

                              شكل 5-15 : اصول دستگاههاي نوري

براي تهيه تصوير واضح لازم است كه رابطه عدسي تنوين برقرار باشد ، يعني ، نسبت كوچك كردن عبارت از :                                                                        1/U + 1/V =1/F

                                                                                                     OP :  OP = V :  U          

مثال : فاصله كانوني عدسي 10 سانتي متر است و لازم است كه نقشه به اندازه 2:5 كوچك شود . U V     

را محاسبه كنيد .

حل :                                                                                 1/U + 1/V = 1/F             

                                                                                        1/U = 1/10 – 1/V = V-10/10V

                                                                                                                           10V = U (V-10 )

                                                         U = 10 V/ V-10………………(1 )

                                                               V: U = 2 ; 5   يا    U = 5 V / 2…………(2)

با تركيب دو رابطه 1 و 2 مي توان نوشت :

                                                         10 V / V-10 =5 V  يا    20 V =5V (V-10)          طرفين را بر 5 V تقسيم كرده :

                                             4 = V-10        V=14          U = 5 V/ 2        U =35           بنابراين ، تنها فواصلي كه باعث ايجاد تصوير واضح مي گردد ، عبارت است از :

                                                                                 V = 14   CM.

                                                                                            U = 35  CM.         دستگاهاي مختلف با مارك هاي تجاري گوناگون در بازار وجود دارد كه همگي بر مبناي اصول فوق كار مي كنند . عموما نقشه اي كه قرار است مقياس آن تغيير يابد در يك سطح افقي هموار و در زير عدسي قرار مي گيرد و به وسيله لامپي سطح آن روشن مي شود . طرف ديگر عدسي ، يعني ، سطح افقي دستگاه محل استقرار كاغذ ترسيم است كه تصوير نقشه زيرين از طريق عدسي روي آن منعكس مي شود .

اين دستگاه ها غالبا داراي عدسي هايي هستند كه با تعويض آنها مي توان تصوير را چندين برابر بزرگ و يا كوچك نمود – تا 5 يا 7 برابر . براي تعيين مقياس دقيق بايد لز خطوط شبكه استفاده نمود و به هيچ وجه به رابطه بالا و يا احيانا به جداولي كه در كتابچه ها وجود دارد اعتمادننمود ، چون اغلب اوقات به دليل خطاهايي كه وجود دارد بايد فواصل محاسبه شده را اندكي تغيير داد .نوعي از اين دستگاه ها كه ارزان قيمت اند به دليل وجود عدسي هاي نا مرغوب ، اعوجاجي در گوشه هاي تصوير به وجود خواهد آمد كه در اين صورت بهتر است فقط از قسمتهاي مركزي صفحه تصوير براي تغيير مقياس استفاده نمود . شكل (5-16) نمونه اي از نماي عمومي از دستگاه نوري را نشان مي دهد .

5-9-2-3 روش عكاسي :

روشي ديگر براي تغيير مقياس است كه از جهات بسياري شبيهه روش نوري است . استفاده از دوربين عكاسي و فيلم عملي بسيار دقيق است . تغيير مقياس در اين روش به درستي انجام مي گيرد و دقت كار بسيار بالاست . انچه كه براي انجام عمل لازم است كوچك كردن با بزرگ كردن است و در عكاسي معمولا نسبت تغيير نقياس به وسيله عدد مشخص نمي شود ، بلكه به وسيله خط تعيين مي گردد، مثلا گفته مي شود كه يك خط 50 سانتي متر تقليل يابد .

دوربينهاي عكاسي كارتو گرافي در انواع و اندازه هاي مختلف موجود است . در دوربينهاي افقي عموما نقشه روي صفحه اي عمودي نصب مي شود و تصوير آن را مي توان پشت دوربين در اتاق تاريك روي صفحه تصوير مشاهده نمود .با دور و يا نزديك كردن دوربين به نقشه مي توان مقياس نقشه را تغيير داد . در روش عكاسي تغيير نقياس هايي بيش از 5 برابر ، كار مشكلي است . دليل اين كار هم به خاطر رابطه مقياس مساحتي و خطي است. مساحت نقشه ها با مربع نسبت مقياس خطي تغيير مي كند ، مثلا اگر منطقه اي در مقياس 5000 : 1 اين منطقه يك ميلي متر مربع (100 / 1 سانتي متر مربع) را اشغال مي كند . گرچه ممكن است بعضي نقاط و خطوط در اين مقياس قابل رويت باشد ، وليكن تشخيص مناطق كوچك به سختي انجام مي پذيرد . شكل (5-17) نماي ساده اي از دوربين هاي افقي را نشان مي دهد .

 شكل (5-16) نمونه اي از دستگاه نوري

               

       شكل (5-17) دوربين عكاسي كارتوگرافي

    گاهي اقوات ار دستگاه هاي فتوكپي و يا زيراكس براي تغيير مقياس مي توان بهره گرفت . در اين نوع دستگاه ها مقدار بزرگ كردن ويا كوچك كردن تصوير به وسيله صد ، مثلا 50% مشخص مي شود . معناي 50% اين است كه طول يك خط نصف شود . ئقتي كه از دستگاه فتوكپي استفاده مي شود ، گاهي اوقات لازم است كه براي كوچك كردن ، دو بار از دستگاه استفاده شود . مثلا اگر بخواهيم 75% نقشه اي را كوچك نمائيم در آن صورت مجبوريم كه دوباره و هر بار 50% نقشه را كوچك كنيم . محدوديت دستگاه فتوكپي در اين است كه دقت آن بسيار كم و كاغذ كه ابعاد سيشتر از 60 *‌ 45 سانتي متر قبول نمي كند و همچنين ابعاد كاغذ به خاطر عمل ظهور تغيير مي يابد و نمي   

توان عوارض موجود در نقشه را برهم منطبق نمود .

        در برخي از موارد لازم است كه يك نقشه كوچك را به اندازه قابل ملاحظه اي ، مثلا به انداره نقشه ديواري  بزرگ نمود كه عموما در اين كار دقت زيادي مورد نياز نيست ، اگر به طريق فوق الذكر نتوانيم نقشه را بزرگ كنيم ، يكي لز راه حل ها اين است كه اسلايدي از نقشه تهيه كرد ، سپس با استفاده از پروژكتور اسلايد و پرده سفيد ،‌ نقشه را بزرگ نمود . چنانچه دستگاه پروژكتور مخصوص كه نقشه كاغذي يا نقشه با پلاستيك شفاف درآن جا مي گيرد ، ( دستگاهOVERHEAD يا OPAQUE ) موجود باشد مي توان با فرار دادن نقشه در اين دستگاه

و ايجاد تصويري روي ديوار ، عمل بزرگ كردن را انجام داد كه در اين صورت احتياج به تهيه اسلايد از نقشه نخواهد بود .

                                                         محاسبه مساحت

     از جمله مهم ترين كاربرد هاي نقشه استفاده از آن در اندازه گيري مساحت است . قاعدتا اندازه گيري مساحت اراضي پهناور به طور مستقيم امكان پذير نيست . مثلا اگر بخواهيم مساحت منطقه وسيهي مانند يك كشور و يا يك استان و امثال آن را به دست آوريم بايد نخست نقشه آن را تهيه نمود و از روي نقشه مساحت آن را محاسبه كرد .

بطور كلي مناطق مختلف زمين يا داراي شكل هندسي هستند و يا فاقن شكل هندسي مي باشند . در اين مبحث به طرز محاسبه چند منطقه اعم از هندسي و يا غير هندسي به شرح زير مي پردازيم .

 

محاسبه مساحت مناطقي كه ادراي شكل هندسي باشند : ‍

          مثلث يكي از ساده ترين شكل هاي هندسي است كه مساحت آن از فرمول S = D X H / 2  قابل محاسبه است . فرض مي كنيم مساحت منطقه اي به شكل مثلث ABC    در روي نقشه 25000/1 مورد نظر باشد ،

طول ارتفاع و قاعده مثلث مزبور را از روي نقشه اندازه مي گيريم : BM = 86MM   و AC = 185MM  حال مقدار حقيقي قاعده و ارتفاع را به دست مي آوريم :

                                          D = 185 * 25000 = 4625000MM = 4625M

                                                             H =86* 25000 = 2150000MM = 2150M  

                                 S = D X H / 2 = 4625 X 2850 / 2 = 4971875 M2    

پر واضح است كه هر چه در رسم ارتفاع مثلث و اندازه گيري طول قاعده و ارتفاع آن بيشتر دقت گردد مساحت به دست آمده به همان نسبت از دقت بيشتري برخوردار خواهد بود .

 

محاسبه مساحت مناطقي كه فاقد شكل هندسي هستند :

براي محاسبه اين گونه مناطق دو راه حل به شرح زير وجود دارد :

          -   استفاده از ورقه هاي شفاف شبكه بنده ‌شده

-             -   استفاده از دستگاه پلاني متر   

استفاده از ورقه هاي شبكه بندي شده :

          در اين طريقه ، از ورقه هاي شبكه بندي شده اي كه اصطلاحا كاعذ ميليمتري نام دارد استفاده مي شود بدين ترتيب كه ورقه هاي مزبور را بر روي منطقه مورد نظر قرار مي دهند و خانه هاي آنها را مي شمارند و با توجه به مقياس نقشه مساحت مورد نظر را محاسبه مي كنند . فرض مي كنيم منطقه اي از يك نقشه به مقياس كه مساحت آن مورد نظر است به وسيله كاغذ ميلي متري شفافي پوشانده شده و خانه هاي آن را كه هر كدام يك ميليمتر است ، شمارش كرده و عدد 453 را به دست آورده باشيم . چون هر ميليمتر مربع از نقشه 50000/1 برابر است با :                                                                M2 2500 = 50 * 50 

                                                              M2  1132500   = 2500 * 453      

                       هكتار                              25 /113 = 10000 -. 1132500

استفاده لز دستگاه پالاني متر :

         پلاني متر دستگاهي است مكانيكي كه براي اندازه گيري مساحت مناطقي كه از نظر هندسي شكل نامنظم دارند به كار مي رود اين دستگاه از قسمت هاي زير تشكيل شده است :

1-    بازوي قطبي كه داراي طول ثابتي است و حول وزنه P  لولا گرديده است . 

2-   بازوي قلم كه به يك نقطه و يا يك نوك شبيه قلم منتهي مي گردد . معمولا نقطه مزبور در زير يك ذره بين قرار گرفته و قادر است روي پيرامون منطقه مورد نظر حركت نمايد .

3-  هر دو بازو از سر ديگر به يك جعبه اندازه گير متصل شده اند اين جعبه در واقع چرخكي است كه متناسب با حركت نوك قلم به گردش در مي آيد و تعداد چدخش هاي آن بوسيله شمارش گري در روي جعبه نصب شده مشخص مي گردد . شمارگر مزبور به ده قسمت                      تقسيم شده است و  هر يك از تقسيمات  به ده قسمت كوچكتر تقسيم شده است و در نتيجه هر يك از تقسيمات كوچك رقمي معادل 100 / 1 دور كامل چرخ را مشخص مي سازد . در كنار شمارش گر طلبكي قرار دارد كه در حكم ورنيه بوده و هر يك از تقسيمات كوچك را دوباره به ده قسمت كوچك تر تقسيم مي كند و در واقع قرائت يك دور كامل گردش چرخك را با دقتي معادل 

100 / 1 ميسر مي كند . در كنار جعبه دكمه اي نصب شده به نام دكمه صفر كه با فشار دادن آن شمارگر را روي صفحه قرار مي دهند .

                                            شكل (6-1)

صرفنظر از اينكه بازوي قلم پاره اي از پلاني متر ها به طور كشويي درون جعبه اندازه گيري حركت مي كند و يا در پاره اي ديگر ثابت و بدون حركت است ساختمان كلي آنها همان است كه اشاره شد و نحوه كاربرد آنها در هر حال به شكل زير است:

 

1 - پلاني مترهايي كه داراي بازوي قلم ثابت هستند :

الف ) در حالي كه منطقه مورد نظر  كوچك باشد :

       وزنه P  را خارج از منطقه قرار مي دهيم و نوك قلم را روي نقطه كاملا مشخصي از مرز منطقه مزبور مي گذاريم و با فشار دادن دكمه صفر شمارش گر را روي عدد صفر قرار مي دهيم . حال نوك قلم را يه آرامي و با دقت هر چه بيشتر روي مرز منطقه مزبور به حركت در مي آوريم و وقتي به منطقه شروع رسيديم حركت را متوقف مي سازيم و شمارش گر را قرائت مي كنيم . فرض كنيم شماره 3.25  را قرائت كرده باشيم عمليات فوق را دوبار ديگر عينا تكرار مي كنيم و ميانگين شماره هاي شمارش گر را به دست مي آوريم . با مراجعه به بروشور يا دستورالعمل دستگاه ، ضريب پلاني متر را پيدا مي كنيم  و ميانگين شمارش گر را در آن ضرب مي كنيم . ( معمولا ضريب دستگاه براي هر بار گردش چرخك معدل 100 CM مربع است ).

       فرض مي كنيم كه ضريب دستگاه همان 10 0 CM  مربع باشد و ميانگين شمارش گرها نيز رقم 3.252  باشد ، بنابراين : اگر فرض كنيم مقياس نقشه 500 / 1 باشد هر سانتي متر نقشه مزبور برابر است با:      

                                                                                                           25 = 5*5

در نتيجه مساحت منطقه مورد نظر بر حسب متر مربع عبارت است از :

                                                                                 M28130  = 25 * 2 / 523 

ب ) در حالي كه منطقه مورد نظر بزرگ باشد :

              در چنين موردي قبلا بايد از مقدار دايره صفر دستگاه آگاهي داشت و آنرا در محاسبات منظور نمود . اصولا تمام پلاني مترها داراي فاكتري به نام دايره صفر هستند و آن بدين معني است كه بازوهاي قطبي و قلم در حين اندازه گيري مساحت زاويه اي معادل 90 پديد مي آورند و زاويه مزبور در حين كار همچنان ثابت بماند و چرخك جعبه اندازه گيري را از چرخيدن باز دارند . به همين مناسبت كارخانجات سازنده همواره مقادير دايره صفر هر دستگاه را قبلا محاسبه كرده و آن را در دستور العمل يا بروشور دستگاه قيد مي كنند . 

              به طور مثال فرض مي كنيم  مي خواهيم مساحت چند ضلعي ABCD كه مقياس 2500 / 1 دارد اندازه بگيريم :

نخست وزنه P  را درون چند ضلعي مطبور قرار مي دهيم و نوك قلم را به همان نحوي كه در مثال پيش، اشاره شد روي مرز چند ضلعي به حركت در آورده و ميانگين شمارش گر را بدست آوريم ؛ فرض كنيد عدد 5.29 ؛ حال مقدار دايره صفر را كه در بروشور دستگاه قيد شده به رقم بالا اضافه مي كنيم ؛ فرض كنيد دايره صفر 22.3 باشد ؛ بنابراين :

همانطور كه در مثال پيش نيز اشاره شد رقم حاصل را در ضريب دستگاه ؛ فرضا 100  CM2  مربع ؛ ضرب مي كنيم :

                                                                                2759  = 100 * 590 / 27

با توجه به اينكه در مقياس 2500 / 1 هر سانتي متر روي نقشه برابر است با 25 متر در طبيعت است پس :                                                                                   M2      625 = 25 * 25

                                            هكتار                      M2         4375 / 172 = 625 * 2759      

گاهي اوقات ممكن است مساحت دايره صفر از مساحت منطقه مورد نظر بيشتر باشد يا به عبارت ديگر منطقه درون دايره صفر دستگاه قرار مي گيرد :

 

در چنين حالتي چرخك جعبه اندازه گيري به جاي اينكه جلو بچرخد رو به عقب چرخش خواهد كرد و در نتيجه بايستي رقمي را كه شمارش گر در پايان كار نشان مي دهد از رقمي كه شمارش گر در لحظه شروع كار داشته كم نمود . 

        فرض مي كنيم رقم شمارش گر در شروع كار 10.000 و در پايان كار 7.535  باشد بنابراين :

                                                                                10.000 – 7.535 = 2.465

 اين عدد درواقع بخشي از دايره صفر را نشان مي دهد كه به وسيله هاشور مشخص شده و در نتيجه مساحت منطقه مورد نظر عبارت است از مساحت دايره صفر منهاي مساحتي كه از راه محاسبه بالا بدست آمده يعني اگر فاكتور دايره صفر 22.3  باشد داريم :

                                                                                                    22.3 – 2.465 = 19.835   

كه اگر آنرا در ضريب 100  ضرب كنيم 19.835 * 100 = 1983.5    CM  و اگر مقياس نقشه باشد :

                                                                                                       20 * 20 = 40  

                                                                                  1983.5 * 400 = 793400  M    

                                                                                             793400 / 10000 = 79.34   HEKTAR             2-پلاني مترهايي كه داراي بازوي قلم كشوئي هستند :

             به طور كلي همان طور كه در شكل (6-2) ديده مي شود بازوي قلم اينگونه پلاني مترها كه مدرج گرديده است درون جعبه اندازه گيري به صورت كشوئي به جلو و عقب حركت مي كند و به وسيله پيچ هايي به نام قفلك ثابت و محكم مي گردد

                                            شكل (6-2)

      معمولا در پشت جعبه اندازه گيري اين گونه پلاني متر جدولي تعبيه شده كه به ازا هر مقياس و درجه بازوي ضريبي براي هر يك از ارقام صحيح شمارش گر در آن قيد گرديده است .

      بطور مثال فرض مي كنيم مقياس نقشه و درجه بازوي قائم قلم 9.92   باشد در چنين حالتي يك دور گردش كامل چرخك مساحتي به ميزان چهار هكتار نشان مي دهد . اگر وزنه P   را درون محدوده مورد نظر قرار دهيم و ميانگين سه بار قرائت شمارش گر عدد 4.321 و هم چنين فاكتور دايره صفر دستگاه 25.73 باشد در اين صورت مساحت محدود مورد نظر مستقيما عبارت است از :

                                                                                4.321 + 25.73 = 30.051     

                                                                                30.051 * 4 = 120.204  HEKTAR

                                           توجيه نقشه

     توجيه نقشه يعني افقي كردن نقشه و قرار دادن جهت هاي شمال و جنوب آن در امتداد جهت هاي شمال و جنوب طبيعت . توجيه نقشه به دو صورت انجام مي شود :

1- توجيه مغناطيسي   

     ساده ترين شيوه توجيه نقشه استفاده از قطب نما و عقربه مغناطيسي است براي اين منظور نقشه را در وضعيت افقي قرار قرار دهيد . درب جعبه قطب نما را كاملا باز كنيد و قاب دندانه دار آن را بچرخانيد تا حرف N   در مقابل تيغه شيئي و حرف S  در مقابل تيغه چشمي قرار گيرد .            

        قطب نما را طوري روي نقشه بگذاريد كه تيغه شيئي به طرف بالاي نقشه . شمال نقشه ، واقع مي شود و لبه مدرج آن بر يكي از محورهاي اصلي نقشه ، نصف النهار و يا شمال شبكه قائم الزاويه ، متن نقشه منطبق مي گردد . نقشه و قطب نما را تواما آنقدر بگردانيد تا نوك شمالي عقربه مغناطيسي درست در مقابل حرف N  صفحه مدرج قرار گيرد .

         نقشه را كمي بيشتر بچرخانيد تا عددي از صفحه مدرج كه متناسب با مقدار زاويه انحراف مغناطيسي ، در صورتي كه لبه قطب نما را با نصف النهار نقشه منطبق كرده باشيد ، باشد كه در مقابل نوك شمالي عقربه مغناطيسي واقع شود . در اينجا لازم است به نمودار شمال ها در حاشيه نقشه نگاه كنيد و توجه داشته باشيد كه :

الف ) در صورتي كه از نصف النهار يا شمال جغرافيايي استفاده كرده باشيد : 

-     اگر شمال مغناطيسي در سمت راست شمال جغرافيايي قرارگرفته باشد و يا به عبارت ديگر زاويه انحراف مغناطيسي شرقي باشد . همان مقدار زاويه را در مقابل نوك شمالي عقربه مغناطيسي قرار دهيد . 

-      اگر شمال مغناطيسي در سمت چپ شمال واقع شده باشد و يا به عبارت ديگر زاويه انحراف مغناطيسي غربي باشد ، زاويه انحراف مغناطيسي را از 360 درجه كم كنيد و عدد حاصله را در برابر نوك شمالي عقربه مغناطيسي قرار دهيد .

 ب) در حالي كه از شمال قائم الزاويه استفاده كرده باشيد :

-      اگر شمال مغناطيسي در سمت چپ شمال شبكه باشد عددي كه در مقابل نوك عقربه بايد وا قع شود با زاويه شبكه مفناطيسي برابر خواهد بود .

-      اگر شمال مغناطيس در سمت راست شمال شنكه قرار گدفته باشد كه عددي در مقابل نوك عقربه بايد واقع شود عبارت از 360 – GM ( GM  يعني زاويه شنكه مغناطيسي )

2- توجيه امدادي :

            منظور از اين توجيه يعني امتدادهاي روي نقشه با امتدادهاي مشابه در طبيعت به طور موازي و هم جهت قرار گيرند . از اين طريق هنگامي استفاده مي شود كه قطب نما در دسترس نباشد مطالبي كه در اين شيوه بايستي مورد توجه قرار گيرد ، يافتن امتدادهاي مشابه در طبيعت و نقشه و قرار دادن آنها به طور موازي و هم جهت است . به خصوص در قسمت اخير بايد توجه شود كه امتدادها در جهت عكس يكديگر قرار نگيرند براي اين منظور بايد طبيعت را كاملا با نقشه سنجيده تا بروز چنين احتمالي جلوگيري شود . در اين شيوه زماني توجيه نقشه آسانتر و مطمئن تر خواهد بود كه محل توقفگاه شما در روي نقشه معلوم باشد در اين صورت كافي است عارضه اي را كه هم در روي نقشه و هم در طبيعت مشخص شده پيدا كرد و خطي از توقفگاه به آن عارضه در روي نقشه متصل نمود و سپس نقشه را حول نقطه ايستگاه آنقدر گردانيد تا خط مزبور در امتداد آن عارضه در طبيعت قرار گيرد .

             اگر موقعيت ايستگاه معلوم نباشد ولي در عوض دو نقشه به يكديگر ديد داشته باشند در طبيعت ديده شوند و محل آنها نيز در روي نقشه مشخص باشد يكي از آنها را به عنوان ايستگاه انتخاب كنيد و به آن محل برويد و لبه خط كشي را در امتداد دو نقطه مزبور در روي نقشه قرار دهيد و آنقدر نقشه را حول ايستگاه خود بگردانيد تا نقطه ديگر از طبيعت در امتداد لبه خط كش ديده شود . اگد قطب نما در دسترس نباشد و هم چنين هيچگونه نقطه و يا امتداد مشخصي در طبيعت وجود نداشته باشد مي توان از يكي از طريق شمال يابي استفاده و نقشه را توجيه نمود .

 

نقطه يابي و تعيين مختصات نقاط :

         براي اينكه موقعيت يك نقطه را در روي نقشه تعيين كنيم شيوه هاي گوناگون وجود دارد كه از سه طريقه آن را كه متداول ترين و ساده ترين و ساده ترين و روش هاست به شرح زير بيان مي كنيم :

1-   طريقه تقاطع :

          در اين روش فرض براين كه بخواهيم نقطه را به كمك دو يا سه نقطه ديگر كه موقعيت آنها روي نقشه معلوم است بدست آوريم . اين روش زماني به كار مي رود كه نقطه مورد نظر كه محل آن روي نقشه معلوم   نيست  غير قابل دسترسي باشد ، مانند قله كوه ها يا گنبد مساجد ، و بر عكس موقعيت نقاط ديگر در روي نقشه معلوم و دسترسي به آنها به شهولت امكان پذير باشد ، مانند محل تلاقي دو جاده و يا محل برخورد يك راه و يك رودخانه و امثال آن ، براي اين منظور دو راه به شرح زير وجود دارد :

الف) استفاده از نقشه و قطب نما

         فرض كنيم مطابق شكل زير موقعيت نقاط A .B.C  روي نقشه معلوم و قابل دسترسي باشند . مي خواهيم موقعيت نقطهM را كه مثلا يك دكل تلوزيون است روي نقشه تعيين كنيم .

                                               شكل (7-1)

    براي اين منظور به يكي از نقاط معلوم كه محل آنها روي نقشه مشخص است ، مانند نقطه A  ، مي رويم

   و نقشه را به همان ترتيبي كه در توجيه مغناطيسي امتداد AM  روي نقشه رسم مي كنيم .تغيير ايستگاه داده و به نقطه معلوم ديگري مانند B  مي رويم و كارهاي فوق را تكرار مي كنيم . محل برخورد دو امتداد AM  و BM  موقعيت نقطه M  را روي نقشه نشان مي دهد . براي اطمينان از دسترسي كار كافي است همين كارها را از نقطه معلوم ديگري مانند C  نيز تكرار كنيم در اين صورت از تلاقي سه امتداد AM . BM . CM  مثلثي به وجود مي آيد كه به آن كلاهك خطا گفته مي شود اگر مثلث مزبور بزرگ باشد حتما در عمليات اشتباهي وجود دارد و بايد كارها را دوباره تكرار كرد ولي اگر مثلث مزبور كوچك باشد مي توان مركز ثقل آن را به عنوان موقعيت نقطه M  پذيرفت .

  ب) استفاده از نقشه و خط كش :

       در اين طريق فرض بر اين كه قطب نما در اختيار نباشد و مانند شكل (7-2) بخواهيم موقعيت مسجد C  را به كمك دو نقطه A  و B  كه هم موقعيت آنها روي نقشه معلوم است و هم اينكه در طبيعت قابل دسترسي هستند به دست آوريم

                                        شكل (7-2)

براي اين منظور به اين ترتيب عمل مي كنيم كه :

-     به نقطه معلوم A  كه در محل آن در روي نقشه مشخص است مي رويم و به همن شيوه اي كه در توجيه امتدادي شرح داده شد نقشه را توجيه مي كنيم .

-     لبه خط كش را در كنار نقطه A  روي نقشه مي گذاريم و آن را حول نقطه مزبور آنقدر مي گردانيم تا نقطه C  طبيعت در امتداد خط كش ديده شود . در اين موقع خطي با مداد در كنار لبه خط كش روي نقشه رسم مي كنيم .(خط AC )

-      همين كار را از نقطهB كه محل آن نيز در روي نقشه معلوم است تكرار مي كنيم و امتداد BC  را روي نقشه رسم مي كنيم . محل برخورد امتدادهاي AC  و BC  موقعيت نقطه C  را در روي نقشه نشان مي دهد.

  براي اطمينان از صحت كار ، اعمال فوق را از نقطه معلوم سوم نيز تكرار مي كنيم . اگر از برخورد سه امتداد                مزبور مثلث بزرگي به وجود آيد حتما اشتباهي در كار روي داده و ناگزير بايد كارها را از نو تكرار نمود . ولي     اگر مثلث مورد بحث كوچك باشد مركز ثقل آن را به عنوان نقطه C  مي پذيريم .

2-   طريقه ترفيع

            اين طريقه موقعي به كار مي رود كه بخواهيم موقعيت ايستگاه خود را به كمك دو يا سه نقطه كه موقعيت آنها روي نقشه معلوم است و در عين حال در طبيعت نيز مشخص هستند به دست آوريم براي اين منظور دو راه به شرح زبر موجود است :

الف) استفاده از نقشه و قطب نما

            فرض كنيم مطايق شكل زير در نقطه O  كه در محل آن روي نقشه معلوم نيست ايستاده ايم و مي خواهيم به كمك نقاط A  و B  و C  كه هم در طبيعت مشخص بوده و هم موقعيت آنهادر روي نقشه معلوم است موقعيت استگاه خود را در روي نقشه به دست آوريم .

            براي اين كار در همان محلي كه ايستاده ايم نقشه را به شيوه اي كه در توجيه مغناطيسي شرح داده شد به كمك قطب نما توجيه مي كنيم . آزيموت مغناطيسي امتداد ميان ايستگاه خود يعني نقطه O  و تقطع A   را يه همان ترتيبي كه شرح داده شد تعيين مي كنيم و سپس آن را به آزيموت شبكه تبديل مي كنيم . آزيموت شبكه امتداد DC  را به آزيموت معكوس امتداد مزبور يعني AD  مبدل مي سازيم و امتداد را يا توجه به آزيموت آن از نقطه A  واقع در روي نقشه طوري رسم مي كنيم كه امتداد مزبور از نقطه A  به طرف ايستگاه ما يعني D  كشيده شود .

             موارد فوق را دقيقا براي نقطه B  نيز تكرار مي كنيم و همين كار را براي نقطه C  هم انجام مي دهيم. محل برخورد سه امتداد مزبور ممكن است مثلثي به وجود‌ آيد كه به آن كلاهك خطا مي گويند . بزرگ بودن مثلث مزبور معروف آن است كه در كار ما اشتباهي روي داده است به عنوان موقعيت ايستگاه  در روي نقشه پذيرفت .

ب ) استفاده از نقشه وخط كش

              در اين طريقه فرض بر اين است كه قطب نما در اختيار داشته نباشد و بخواهيم موقعيت ايستگاه خود را بوسيله دو يا سه نقطه معلوم بدست مي آوريم ، براي اين كار نقشه را به همان شيوه اي كه در توجيه امتدادي شرح داده شد توجيه مي كنيم . لبه خط كش را در كنار يكي از نقاط معلوم در روي نقشه مي گذاريم و در حالي كه لبه خط كش را حول نقطه مزبور لولا نموده ايم خط كش را آنقدر مي گردانيم كه تا نقطه نزبور در طبيعت در امتداد لبه خط كش ديده شود . در اين موقع خطي روي نقشه در امتداد لبه خط كش با مداد به طرف خود رسم مي كنيم . اعمال فوق را عينا براي نقطه معلوم دوم تكرار مي كنيم و براي كنترل صحت كار عينا همين كار را براي نقطه معلوم سوم نيز تكرار مي نمائيم . محل برخورد سه نقطه مزبور موقعيت ايستگاه را روي نقشه نشان مي دهد .

3-   تعيين موقعيت به وسيله يك امتداد

            گاهي لازم است كه پيدا كردن چند نقطه معلوم براي به دست آوردن موقعيت نقطه دلخواه به طريقه تقاطع و يا ترفيع ميسر نباشد ، به همين جهت با رسم يك امتداد بر روي نقشه مي توان موقعيت نقطه دلخواه را به شرح زير به دست آورد :

الف ) تعيين موقعيت يم نقطه دور دست به وسيله يك امتداد 

    1 -  نقشه را با استفاره از قطب نما توجيه مي كنيم .

2-     آزيموت مغناطيسي امتداد ميان ايستگاه و نقطه مورد نظر را  در طبيعت را به كمك قطب نما به دست مي آوريم  .

3-     آزيموت مغناطيسي را به آزيموت شبكه برگردانيده و امتداد مزبور را روي نقشه رسم مي كنيم .

4-   تحقيق مي كنيم چه عوارض مشخصي در اطراف نقطه دلخواه ما در طبيعت وجود دارد و وضعيت نقطه مزبور نسبت به آن عوارض چگونه است .

5-    عوارض مزبور را روي نقشه پياده مي كنيم و موقعيت نقطه مورد نظر را با توجه به وضعيت آن نسبت به عوارض مزبور روي امتداد رسم شده به دست مي آوريم .

 ب) تعيين موقعيت ايستگاه به وسيله يك امتداد

1-   نقشه را با استفاده از قطب نما توجيه مي كنيم .

2-   آزيموت مغناطيسي امتداد ميان ايستگاه و نقطه معلوم را با قطب نما اندازه مي گيريم و سپس آزيموت معكوس آن را حساب مي كنيم .

3-   آزيموت معكوس مزبور را از مغناطيس به شبكه تبديل مي كنيم و سپس امتداد ميان نقطه معلوم و ايستگاه حود را روي نقشه رسم مي نمائيم و تحقيق مي كنيم چه عوارضي در اطراف ايستگاه ما در طبيعت وجود دارد و وضعيت ايستگاه نسبت به آن عوارض چگونه است .

4-     عوارض مزبور را روي نقشه مي يابيم و با توجه به وضعيت ميان نقطه ايستگاه و عوارض مزبور موقعيت ايستگاه خود را روي امتداد رسم شده پياده مي كنيم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آذر 1389ساعت 16:6  توسط مهندس بخشی  |